![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 0:12 AM توسط حسین |
|
عشق فقط خداست اونه كه چه خوبي كني چه بدي بازم بهت خوبي ميكنه
مي دوني ديروز با يه دختري تو وبلايگ اشنا شدم اون دختره خيلي زجر كشيده اون يه پسره بهش بدی كرده بود وابروشو برد واسه همين اين دخترك تنها به خارج از ايران رفته بدونه هيچ خانواده وپشتيباني داره دكتريش را مي گيره من از خدا فقط فقط فرج اقا را مي خوام چون فقط اونه كه مي تونه ريشه فساد را برداره وكساني كه در اين دنيا به ادمهاي مظلوم ظلم كردند مخصوصا ظلم يه پسر نامرد به دختر پاك دامن فقط خدا مگه ريشه فساد را برداره خدايا هميشه مي گم كاشكي اين لذت يا هوس را به چنين پسرهايي نمي دادي كه بخوان با شهوتشوت دخترهاي پاك را بي ابرو كنند دخترها هم خداخودت مي دوني خيلي ساده هستند خيلي ودر جواني نمي دونند چه خوبه چي بد! خدايا كمك ما دخترها كن تا هيچ وقت گوله پسرها را نخوريم وبازيچه دستشون نشيم خدايا همه جوان ها را عاقبت به خبر بگردان خدايا واقعا چنين پسرهاي نامردي از خدا وروز عذاب نمي ترسند؟؟؟؟ اي پسرها جوان به خودتو بياد ببينيد دنيا فانيست دنيا ارزش اين گناه ها را نداره كه با هوستون دخترها را بدبخت كنيد.
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو
نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :
مراقب چشماي من باش
خداجونم اینبار میخوام با تو حرف بزنم مگه خودت نگفتی وقتی من هستم از بنده من چیزی نخوا؟؟؟ پس چرا حرفامو گوش نمی دی ؟؟؟؟؟ خداجونم اشکامو ببین و بهم رحم کن خداجونم بی تابی و درموندگیمو ببین و کمکم کن خدایم ای پناه لحظه هایم صدایت می کنم بشو صدایم خداجونم من هنوز همون فائزه ام من هنوز همون بنده بیچاره اتم خداجونم چرا منو به ایننجا آوردی؟ ........ یادته ؟ یادته چه روزوهایی قشنگی داشتیم یادته شبها تا صبح با هم حرف می زدیم؟ یادته من که مریض شده بودم با دعاهای تو خوب شدم؟ یادته بعد از اتاق عملم تو اولین کسی بودی که بهم زنگ زدی؟ یادته .... یادته .... یادته .... خدایا دلم تنگ خدایا بغض داره خفم میکنه خداجونم من اصلاْ ناشکر نیستم ولی چرا من و به اینجا کشوندی؟ یا اینکه نه این همه جوونا تصادف میکنن میمیرن سرطان میگیرن میمیرن من چرا زندم؟ می خوای همه بدبختیامو ببینن ؟ می خوای همه زار زدنامو ببینن؟
باشه خدا جونم واست زار می زنم زار می زنم زار میزنم ...... یادته ؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 11:35 AM توسط حسین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 2:52 PM توسط حسین |
|
|
نشسته بودم
در گوشه ای از اتاق
و به آرزوهای دیگران گوش
میدادم که ناگهان صدای مبهمی
از دور گوشم را نوازش داد و برایم گفت
تو چرا آرزوهایت رانمی گویی مگر تو آرزویی نداری
به او گفتم چرا من هم آرزو دارم . آرزو دارم که همراه عشقم
دست در دست هم کنار دریا و روی شنهای لرزان
قدم برداریم واز خاطرات شیرین عاشقیمان
بگوییم کنار دریا بنشینیم و به
موجهای خروشانش
که ما را به یاد بی تابی دلمان
می اندازد نگاه کنیم وبه دریا بگوییم ما
هم به آرزو یمان رسیدیم. من هم آرزو دارم
تا با محبوبم کنار هم و باهم ، و برای هم زندگی کنیم
من هم آرزو دارم که کنارش بنشینم و به چشمانش خیره
شوم وسفری درون چشمانش بکنم من هم میخواهم در بهار
زیر درختان پر از شکوفه برای هم ناز کنیم من
هم میخواهم تا در پاییزهمرا ه
او روی برگهای
خشک درختان قدم برداریم .
آری من هم می خواهم تادر زیر
باران کنارش قدم بردارم من هم دلم خیلی
چیزها میخواهداما باید به دلم بگویم خود را به دست
سرنوشت بسپارد و آرزوهایش را به کسی نگوید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 10:6 PM توسط حسین |
|
![]()
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 2:50 PM توسط حسین |
|
بگذار کسی باشم که زمان تنهاییش تو همان تنهایی او باشی و زمان خوشبختی اش تو همان خوشبختی او باشی. بگذار همانی باشم که تو در رویاها منتظر او ماندی و به استقبال او رفتی. بگذار کسی باشم که که دیگر به کسی جز تو نگاه نکند و تنها تو باشی و قلب مهربانت و یک دنیا عشق در وجودش. اینک من با تمام وجود کاری کرده ام و خواهم کرد که هم تو را به ارزویت رسانده باشم و هم خودم اینده ای خوشبخت را در کنار تو داشته باشم. بگذار همانی باشم که دوستش می داری و بگذار همانی باشم که برای عشقش جان خواهی داد عزیزم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 4:38 PM توسط حسین |
|
|
شبی در شب ترین شبها تو ماهم می شوی آیا تو تسلیم تماشای نگاهم می شوی آیا شبیه یک پرنده خیس از باران که می آیم توبا دستان پر مهرت پناهم می شوی آیا برای دوستم داری گواهت بوده ام عمری برای دوستت دارم گواهم می شوی آیا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 5:53 PM توسط حسین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 12:59 PM توسط حسین |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 12:25 PM توسط حسین |
|
|
جدایی تا نباشد دوست قدر دوست کی داند شکسته استخوان داند قدر مومیایی را
در ابعاد این عصر خاموش بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 11:56 AM توسط حسین |
|
|
اگه بگم که قول می دم تا همیشه با هات باشم
اگه بگم که حاضرم فدای چشات بشم
اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تویی
اگه بگم بهونه ی هر نفسم نویی
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم
اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می گنم
اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی
اگه بگم برای خوشبختی تو خدا را فریاد میزنم
اگه برات بگم که برای تو زندگی می کنم
اگه بگم ...
اینارو نوشتم که بگم خیلی دوست دارم
می دونم که تو هم منو اندازه خودم دوست داری
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 10:3 PM توسط حسین |
|
|
نمیدانم تا کی پشت در عشق منتظر میمانم اما میمانم و این عشق من
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 3:54 PM توسط حسین |
|
|
اگر مي توانستم مجازاتت كنم از تو مي خواستم به اندازه اي كه تورادوست دارم مرا دوست داشته باش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 3:38 PM توسط حسین |
|
|
دلم به وسعت چشمهاي عاشقت تنگ است ولـــي خطوط فاصلـه؛ چه پـررنگ است تمام غصه ي من؛ بي كسي وتنهايي است ولــــي اميـد رسيدنم چقدركمـــرنگ است دگـــــر؛نخواهـم ديد آن،چشمهاي زيبا را دلـــم بـراي نگـــاهت، چقـدر دلتنگ است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 3:37 PM توسط حسین |
|
![]() خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 0:5 AM توسط حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام عشق امیدوارم که روزی بهت............برسم
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
دوست... |
| نویسندگان |
|
حسین حسين علي |
|
RSS
|